پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - دين و جهاني شدن؛ تقابل تعامل يا تعاون؟

دين و جهاني شدن؛ تقابل تعامل يا تعاون؟


اشاره
هم‌اينک جهان بشري با پديده‌اي روبرو است که آن را«جهاني شدن» (Gelobalization) نام داده‌اند. گرچه اين پديده در شکل مدرن و امروزين خود، چندان پر سابقه نيست و از عمر آن بيش از چند دهه نمي‌گذرد، با اين همه در همين دوران کوتاه و اندک، پيامدها و تبعات گونه‌گوني از دل آن سر برآورده است که بر اهميت و اعتبار آن، هر چه بيش‌تر افزوده است. جهاني شدن براي تمام فرهنگ‌هاي جهان، مهم و مخاطره‌آميز است و براي فرهنگ‌هاي پيراموني جهان جنوب، مهم‌تر و خطر‌خيزتر؛ چرا که اين احتمال وجود دارد که در فرآيند جهاني‌سازي، هويت‌هاي ملي ارکان تمدني آنها در خلال روند جهاني شدن رنگ ببازد. براي بررسي چند و چون اين پديده و نيز تعيين نسبت مقوله‌ي دين با پديده‌ي جهاني شدن، گفت و گويي با حجه‌الاسلام محمد مسجد جامعي، مدير کل امور فرهنگي وزارت امور خارجه صورت پذيرفته است که از نظر مي‌گذرد.
«پگاه»

اگر بخواهيم مهم‌ترين تعاريفي را که از«جهاني شدن» عرضه شده است بر شماريم، چند تعريف عمده و اساسي را مي‌توان در نظر گرفت؟ آيا توافق نظر و اجماع و اتفاقي در خصوص جوهره و ماهيت«جهاني شدن» وجود دارد؟ مرز امور اجماعي و امور مشکوک در تعريف«جهاني شدن» کجا است؟
آنچه قطعي و مسلم است اين است که ما امروز با يک واقعيت عيني به نام«جهاني شدن» مواجه‌ايم. اين واقعيت عيني آن‌قدر حضور قاطع دارد که همه آن را احساس مي‌کنند و از تبعات و عواقب و آثار آن، متاثر مي‌شوند. با اين همه، تصوير و تعريف مشترکي در مورد جهاني شدن وجود ندارد. هر متفکر و انديش‌مندي جوهره‌ي اين پديده را به گونه‌اي خاص و ويژه، معرفي مي‌کند. برخي برآنند که جهاني شدن پديده‌اي استعماري و اساساً توسط اردوي استعمار، طرح و تدوين شده است و براي سيطره بر کشورهاي جهان، تبليغ مي‌شود. برخي ديگر تحليلي خنثي و فارغ از ارزش داوري عرضه مي‌کنند و معتقدند جهاني شدن، نتيجه‌گسترش توان تکنولوژيکي انسان، خصوصاً تکنولوژي ارتباطي است. در اين تحليل، جهاني شدن محصول و مولود وقايع و حوادثي است: از جمله پايان جنگ سرد، فروپاشي اتحاد جماهثير شوروي و... چنان‌که مي‌بينيد در نظر اين دسته از متفکران، هيچ توطئه يا طرح شومي در پشت اين پديده نيست، بلکه صرفاً محصول طبيعي رشد آگاهي و تکنولوژي بشري است. ديدگاه ديگري که در اين زمينه وجود دارد، وضعيت بينابين ميان اين دو حالت را برمي‌گزيند و معتقد است که درست است که جهاني شدن پديده‌اي طبيعي و حاصل گسترش شبکه‌ي ارتباطي بشري است، اما از آن‌جا که ابزارهاي اين شبکه‌ي ارتباطي به طور مطلق در اختيار کشورهايي است که سابقه‌ي استعماري داشته‌اند، خطر مستعمره‌سازي، کشورهاي پيراموني را تهديد مي‌کند. از اين رو بايد از يک سو پديده‌ي جهاني شدن را امري طبيعي دانست و از سوي ديگر، در برابر عواقب استعماري آن هوشيار بود. به هر روي تفاسير و تعاريف متنوعي از جهاني شدن عرضه شده است. آنچه در همه‌ي اين تعاريف، قدر مسلم است، «واقعيت» اين پديده است و آنچه باعث تمايز آنها مي‌شود، مختصات و ويژگي‌هاي آن و نيز نحوه‌ي تعاملي _ اعم از تقابل تا تعاون و تداخل _ با آن است.
شما شخصاً از ميان تعاريف متعددي که براي جهاني شدن عرضه شده است، کدام‌يک را بيش‌تر مي‌پسنديد؟ به نظر شما جهاني شدن، صرفاً وجه ابزاري و تکنولوژيک دارد، با اين که جهاني شدن وسيله‌اي است در راستاي تحکيم هرموني فرهنگ مدنيته و آموزه‌هاي استعماري؟
به گمان من«جهاني شدن» ، نتيجه‌ي طبيعي و منطقي تحولات تکنولوژيک، به ويژه در عرصه‌ي الکترونيک و ارتباطي است؛ به عبارت ديگر فهم فرآيند تحول و گسترش در مقوله‌ي ارتباطات، اين نکته را به ما مي‌آموزد که تکنولوژي جديد، امر ارتباط را تسهيل کرده است و پيوند ميان افراد و حوزه‌هاي فرهنگي و تمدني را آسان ساخته است. اگر نگوييم اصلي‌ترين، دست‌کم يکي از عوامل و مؤلفه‌هاي اصلي جهاني شدن، سرعت و شتاب ارتباطات است. اين شتاب و سرعت ارتباطي و اطلاعاتي، به مقوله‌ي جهاني شدن، کمک و بلکه آن را ايجاد مي‌کند. البته در اين مسير، زمينه‌ها و شرايطي وجود داشته است که به تکنولوژي در جهت ايجاد ارتباط مدد رسانده است. يکي از مهم‌ترين و اساسي‌ترين زمينه‌ها، درک روز‌افزون اين مسئله است که ما انسان‌ها در يک«زمين واحد» زندگي مي‌کنيم. از اين جهت نمي‌توانيم نسبت به يک‌ديگر بي‌تفاوت و بي‌توجه باشيم. اين درک و توجه، بيش از اين يا وجود نداشت و يا خيلي کم‌رنگ بود، اما در قرن حاضر،‌بشر اين نکته را به خوبي دريافت و عميقاً درک کرد که زيستن در يک زمين واحد، مستلزم ايجاد ارتباط عميق با يک ديگر است و سرنوشت ما _ بخواهيم يا نخواهيم _ به طور متقابل به يک‌ديگر مربوط است. همان‌طور که گفتم، اين جريان، پيش از اين، دست‌کم به اين سرعت و قدرت، وجود نداشت. دغدغه‌هاي اکولوژيستي، زيست محيطي، جمعيتي، حتي دغدغه‌هاي ناشي از بيماري‌هاي واگيردار و جمعي و...
همگي دست به دست هم داده است تا انسان امروز بفهمد نمي‌تواند بي‌توجه به ديگران باشد، مثلاً يک زمان براي اروپايي‌ها اصلاً مهم نبود که در آفريقا چه بيماري‌هايي شيوع دارد، اما امروز وضعيت اين گونه نيست. امروز به همان اندازه که يک اتيوپيايي، يک گينه‌اي و... نسبت به بيماري‌هاي شايع در آفريقا حساس است، يک آلماني و سوئدي نيز حساس است؛ چون سرنوشت اروپايي، به طور اجتناب‌ناپذيري با سرنوشت آفريقايي پيوند خورده است. اين احساس، احساس جديدي است و در مقياس زماني، بسيار سريع رشد کرد. تا نزديک به سه دهه‌ي پيش، چنين احساسي يا وجود نداشت يا بسيار محدود بود، اما در حال حاضر اين احساس را همه دارند. به هر حال اين نکته که ما همگي در يک زمين واحد زندگي مي‌کنيم و متاثر از تصميمات متقابل هستيم، زمينه را براي پديده‌ي جهاني شدن تسهيل کرده است. علاوه بر اين، در دهه‌ي ٥٠ و ٦٠ ميلادي وقايعي پيش آمد که برخي کشورها را به ضرورت نزديک‌تر شدن به يک‌ديگر سوق داد و مبناي تشکيل اتحاديه‌ها، پيمان‌ها و قراردادها را پايه‌ريزي کرد. اساس اين نگرش آن بود که همکاري و تعاون ميان کشورها، منافع متقابل را بهتر و بيش‌تر تضمين مي‌کند. اين جريان، در قرن بيستم شکل گرفت. در قرن نوزدهم الگوي حاکم بر نظام‌ها، الگوي تقابل و تخاصم بود و اگر پيماني هم صورت مي‌گرفت، عمدتاً پيمان‌هاي نظامي بود و از پيمان‌هاي اقتصادي و سياسي کم‌تر خبري بود، در حالي که در قرن بيستم و خصوصاً در دهه‌هاي پاياني آن، عقد تفاهم‌نامه‌ها و قراردادها، وسعت يافت و در همه‌ي حوزه‌ها، تعاون جاي تقابل و تخاصم را گرفت. بازار مشترک اروپايي نمونه‌ي اين ذهنيت است که بعدها در آسيا و آمريکاي لاتين هم وسعت و گسترش يافت. در واقع اين ايده مبتني بر اين نگرش بود که مي‌بايست منافع خود را فراتر از مرزهاي ملي ديد و لحاظ کرد.

به نظر شما، آيا مقوله‌ي جهاني شدن و بسط آن، براي تحکيم و تقويت نظام ليبرال دموکراسي بوجود آمده، يا کانون‌هاي رقيب ليبرال دموکراسي براي تحديد قدرت اين نظام، به مقوله‌ي جهاني شدن روي آوردند؟
شما موضوع جهاني شدن را خيلي ايدئولوژيک نگاه مي‌کنيد، در حالي که من شخصاً به آن نگاه ايدئولوژيک ندارم. به نظر مي‌رسد شما در تفسير جهاني شدن مي‌خواهيد بگوييد اين پديده در چارچوب نظام‌هاي متعهد به ليبرال دموکراسي بوجود آمد و براي تحکيم آن، ترويج شد، در حالي که من به اين نگاه، التزام ندارم. معتقدم جهاني شدن نتيجه‌ي تحولات تکنولوژيک است، منتها اين تحولات تکنولوژيک، بيش‌تر تمرکز و تکاشف را در کشورهايي يافته است که ملتزم به انديشه‌ي ليبرال دموکراسي بوده‌اند. بنابراين، من فکر مي‌کنم جهاني شدن نتيجه‌ي ضروري يا حتي طبيعي ليبرال دموکراسي نيست، پيامد طبيعي تکنولوژي است، اما اين تکنولوژي در ميان کشورهايي رشد و گسترش يافت که به مباني ليبرال دموکراسي متعهد بوده‌اند. بر اين اساس،‌من ميان جهاني شدن و ليبرال دموکراسي، پيوند ماهوي و ذاتي نمي‌بينم، بلکه پيوند ماهوي و ذاتي، ميان جهاني شدن و رشد تکنولوژي بوده است، و حال آن که اتفاقاً تکنولوژي در کشورهايي توسعه يافت که به لحاظ مشي سياسي و اجتماعي، ليبرال دموکراسي را پذيرفته بودند.
به هر حال من معتقدم در پديده‌ي جهاني شدن مسايل زيادي دخيل بوده‌اند و صرفاً نمي‌توان آن را به زياده‌خواهي نظام ليبرال دموکراسي فرو کاست؛ مسايلي چون دغدغه‌هاي اکولوژيک و پايان جنگ سرد در تکوين پديده‌ي جهاني شدن بسيار دخيل بوده‌اند،‌اما در نهايت، به نظر من عامل اصلي جهاني شدن، محصول رشد تکنولوژي به ويژه در حوزه‌ي الکترونيک و ارتباطات بوده است. ما در جهاني زندگي مي‌کنيم که اقتصاد آن، بيش از هر چيز ديگر، جهاني شده است. رسانه‌هاي جمعي آن بيش از هر زمان، شکل جهاني به خود گرفته است. انسان‌ها در اين دوره از سر اجبار مجبورند براي تامين منافع خود، به ديگران هم توجه کنند و تامين منفعت خود را منوط به باز کردن باب همکاري و تعاون با ساير کشورها نمايند. اينها زمينه‌هايي هستند که مختص زمان ما است و در هيچ دوره‌اي به اين شدت و حدت نبوده است. احساس هم سرنوشتي ميان همه‌ي آحاد انساني، يکي ديگر از زمينه‌هاي بروز ايده‌ي جهاني شدن است.
در اين ميان ناگزيرم به برخي ديگر از عوامل و زمينه‌هاي ظهور جهاني شدن اشاره کنم: عوامل هم چون ضعف دولت‌هاي مرکزي و ملي، تمايل به فرديت و استقلال فردي کشورها و نظام‌ها.
بنا به روايتي که شما از مقوله‌ي جهاني شدن ارايه داديد، به نظر مي‌رسد امکان يا احتمال اصطکاک مقوله‌ي دين با پديده‌ي جهاني شدن، کاهش مي‌يابد. اگر جوهره‌ي هاني شدن را آن طور که شما گفتيد، پاسخ به دغدغه‌هاي زيست محيطي، درماني، اکولوژيک و... بدانيم، جهاني شدن تا چه اندازه با انديشه‌ي ديني تقابل مي‌يابد؟ به طور خلاصه جهاني شدن آن گونه که شما روايت کرديد چه خطرات و مخاطراتي را براي تفکر ديني دارد؟
معتقدم پديده‌ي جهاني شدن نه تنها براي اسلام، بلکه به طور کلي براي انديشه‌ي ديني مخاطرات جدي در پي دارد. من در ملاقات‌هايي که با عالمان اديان مختلف اعم از يهودي، مسيحي، هندو، بودايي و مسلمان داشته ام، همگي به پديده‌ي جهاني شدن خصوصاً سوء استفاده‌هاي وسيعي که از اين پديده به عمل مي‌آيد، ظنين و شکاک هستند. استفاده‌هايي که از ارتباطات الکترونيکي دتر سطح وسيع و غيراخلاقي صورت مي‌گيرد، اسباب نگراني‌هاي جدي براي دين‌داران فراهم آورده است و اين نگراني‌ها را دين‌داران و عالمان ديني، هم براي اخلاق ديني و مخصوصاً براي مفهوم خانواده، بهخ شدت خطرآفرين است. جهاني شدن، تعارضات جدي اعتقادي و جالش‌هاي عميق اخلاقي و اجتماعي را براي دين‌داران خواهد آفريد، چنان که تاکنون هم آفريده است. جهاني شدن از جنبه‌ي ديگر هم مضر است؛ يعني از طريق تضعيف هويت‌هاي ملي و قومي، دين در پرتو حفظ هويت، قادر به استمرار و بقاي خود است. با محو آن هويت‌ها، دين هم فضاي مناسب را براي حضور خود، از کف خواهد داد. آنچه واضح است اين است که جهاني شدن، يا تضعيف هويت ملي و قومي،‌به تضعيف اساس ديانت منجر خواهد شد.
در اين جا ناگزيرم توضيحي در خصوص دين ارايه کنم. در کشور ما هميشه دين را از زاويه‌ي ديد اعتقادي و فکري ملاحظه مي‌کنند. درست است که بعضي از دين، لايه‌هاي نظري، عقيدتي، فکري و کلامي را پوشش مي‌دهد، اما لايه‌ي اساسي‌تر و اصلي تر دين، وجه عاطفي، احساسي و دروني آن است. تقليل دين به مقوله‌ي اعتقادات، چندان درست به نظر نمي‌رسد. به همين سببب، تهديدات ناشي از جهاني شدن، تنها منحصر به عقايد ديني و کلام ديني نيست، بلکه وجه عاطفي و عميقاً احساسي دين را بيش‌تر در معرض تهديد قرار مي‌دهد. اسف‌مندانه در کشور ما وجوه انساني و باطني دين در سايه‌ي وجود اعتقادي آن محو مي‌شود، در حالي که وجه اساسي دين، وجه عاطفي آن است. جهاني شدن نه تنها دين را از حيث اعتقادي تهديد مي‌کند، بلکه کليت انديشه‌ي ديني را هم در معرض آسيب و آفت قرار مي‌دهد.
اگر بخواهم ملموس‌تر سخن بگويم و در چارچوب مباحث تئوريک گرفتار نشوم، بايد بگويم همه‌ي ما در جامعه‌ي بسته‌ي خود زندگي کرده‌ايم و مي‌کنيم. همه فکر مي‌کنند شيرين‌ترين سيب دنيا، سيبي است که در منطقه‌ي آنها عمل مي‌آيد! گواراترين آب دنيا، آب منطقه آنها است! و زيباترين اثر طبيعي، از آن جغرافياي آنها است! تا دو قرن پيش حتي در کشورهاي پيشرفته، اين تفکر شايع و رايج بود، اما به تدريج اين انجماد و بسته بودن مي‌شکند و محو مي‌شود. در يکي دو دهه‌ي پيش، تقريباً در تمام دنيا اين نگرش محو مي‌شود و اين به سبب گسترش ارتباطات و وسعت اکتشافات است، اما به رغم اين مسئله هنوز هم مي‌توان گفت بشر امروز در نوع ديگري از جوامع بسته زندگي مي‌کند؛ يعني هنوز تصورات و تصاوير او، جنبه‌ي ملي، منطقه‌اي و بومي دارد.
واقعيت اين است که جهاني شدن، شوکي است که به همه‌ي جوامع بسته وارد شد. اين شوک نيرومندي است که به هر دو نوع جوامع بسته، ضربه وارد مي‌کند. در اين وضعيت، تنها دين نيست که تهديد مي‌شود، بلکه همه چيز تهديد مي‌شود: ساختارهاي سياسي، حاکميت دولت‌ها،اقتدار اقتصادي دولت‌ها و... حتي نظام‌هاي پارلماني تهديد مي‌شوند. به اين ترتيب، جهاني شدن همه‌ي ساختارهاي بومي و پذيرفته شده را به چالش مي‌کشد و اسباب زوال آنها را مهيا مي‌کند. دين هم از اين آفت مبرا نبوده و نيست. جهاني شدن در پي تغيير همه چيز است؛ البته هنوز نمي‌داند که چه بايد جايگزين کند و در اين نکته مردد و سرگردان است، اما در اين مسئله که بايد همه چيز را تغيير در موقعيت عمومي دين است. از اين رو، جهاني شدن اختصاصاً در چالش با دين نيست. جهاني شدن همه چيز را به چالش مي‌کشاند، از جمله دين.

شما فکر مي‌کنيد در عصر جهاني شدن، چگونه مي‌توان هم‌چنان به مقوله‌ي دين به عنوان عنصر و عامل هويت بخش انسان و اجتماع توجه داشت؟ آيا در زمانه‌اي که دعاوي جهاني شدن، جهان‌گير و فراگير شده است، مي‌توان راه‌کارهايي را براي حفظ موقعيت دين يافت و تدابيري جهت احيا و حفظ تفکر ديني انديشيد؟
اين پرسش مهم و اساسي است. نکته‌ي نخستي که من بايد در اين زمينه اشاره کنم. بررسي تعريف جهاني شدن و تعيين تکليف با تعريف اين پديده است. در درجه‌ي اول ما بايد معلوم کنيم جهاني شدن چيست؟ عوامل آن کدام است؟ زمينه‌هاي آن چيست؟ و روند تحول و سمت و سوي آن چگونه است؟ نکته‌ي ديگر اين است که بايد به اين نکته توجه کنيم ظرفيت و توان دروني اديان براي مواجهه‌ي با پديده‌ي جهاني شدن و هضم پيامدهاي آن، مطلقاً يکسان نيست. برخي اديان ذاتاً اين استعداد و توش و توان را دارند تا با پديده‌ي جهاني شدن، مواجهه‌اي معقول و موفق داشته باشند و حال آن که برخي ديگر از اديان، اين استعداد را کم‌تر دارند. بنابراين، ما چاره‌اي نداريم جز آن که به شکل موردي و مصداقي، وضعيت هر يک از اديان را در قبال پديده‌ي جهاني شدن سنجيده و ارزيابي کنيم. شايد يک زمان اين امکان وجود داشت که به مقوله‌ي دين بما هودين توجه داشته باشيم، اما امروزه با توجه به وضعيت جديدي که براي اديان و به طور کلي براي فرهنگ‌هاي بشري پيش آمده است، بايد هر دين و فرهنگي را به طور مجزا بررسي و مطالعه کرده، ظرفيت‌هاي هر دين را در قبال آفات جهاني شدن سنجيد و بر اساس توانايي‌هاي آن دين، راه‌کاري خاص پيدا کرد.
به گمان من، مادام که اين دو کار به شکل توأمان صورت نگيرد، نمي‌توان به احياي تفکر ديني در سطح جهان باور داشت. من شخصاً بر اساس تجربيات عملي متنوع و فراواني که دارم، معتقدم پديده‌ي جهاني شدن، با هر تفسير و تعريفي که از آن داشته باشيم، يک واقعيت عيني و موجود است. اين که اين پديده براي تفکر ديني مشکل‌ساز است، هم يک واقعيت انکار‌ناپذير است. پيشنهاد من در برابر اين دو واقعيت، به طور مشخص اين است که بايد با جهاني شدن و در جهاني شدن مشارکت کرد. مشارکت، نه براي اين که بر اين موج سوار شويم يا آن را به طور کامل در اختيار خود درآوريم. بايد واقع‌بين بود. ما نمي‌توانيم از همه‌ي عوارض اين پديده دامن در کشيم. مي‌توانيم اين موج را به خدمت بگيريم، ولي نمي‌توانيم کاملاً بر آن سوار شويم، نه فقط ما بلکه حتي مسيحيان معتقد و متعهد هم اين توان را ندارند. بنابراين، کنترل کامل آن و پيش‌گيري کامل از عوارض منفي آن، براي ما متدينان ناممکن است، اما مي‌توان عوارض سوء را به حداقل ممکن رساند.
پس اين بحث نيست که نتايج و پيامدهاي منفي را کاملاً از ميان برداريم، بلکه بايد سلبيات و منفيات اين پديده را به حداقل رساند و از ايجابيات آن در حداکثر ممکن سود برد. اگر اين اصل را بپذيريم و بنا را بر مشارکت بگذاريم، ضريب احتمال موفقيت ما بسيار زياد خواهد شد. ما بايد بپذيريم جهاني شدن يک موج جديد و غيرقابل برگشت است و مقاومت در برابر آن ناممکن است و بهترين واکنش در برابر آن، مشارکت است، اما از ابتدا بايد سقف موفقيت خود را بدانيم و بيش از آنچه ممکن است موافق شويم، گمان نکنيم. اگر در همان زمان که تمدن جديد وارد کشورهاي اسلامي شد، در ذهن مردم متدين، اين نکته وجود داشت که مقاومت منفي در برابر اين موج بي‌فايده است و از طرف ديگر تسليم در برابر آن موج هم نادرست است، بلکه بايد در برابر آن، به تعامل فعال برسيم، نتيجه‌اي به مراتب بهتر و مطلوب‌تر از امروز حاصل مي‌شد.
بنابراين، بر ما فرض است که ابتدا ابعاد و ارکان اين واقعيت(جهاني شدن) را بفهميم و پس از آن از موضع مقتدر، با آن وارد تعامل مشارکت جويانه شويم. مجدداً بايد تذکر دهم که ما نمي‌توانيم همه‌ي سلبيات جهاني شدن را نفي کنيم و همه‌ي ايجابيات آن را اخذ کنيم. حداکثر کاري که ما مي‌توانيم بکنيم اين است که دفع افسد به فساد بکنيم. نفع ملي ما در گروي آن است که در جهاني شدن، از موضع خلاق، مشارکت کنيم.
آموزه‌هاي ديني ما ناظر به اين امر است که اسلام، يک پيام جهاني و جهان‌گير است. به نظر شما براي جهان‌گير شدن و جهاني شدن پيام دين، بايد به کدام مؤلفه‌هاي دين و تفکر دين، بيش‌تر توجه کرد؟ اصولاً کدام ويژگي‌ها و عوامل است که به جهاني شدن دين و جهان‌گير شدن پيام دين کمک مي‌کند؟
ماهيت اسلام و کتاب آسمان و رسالت پيامبر و پيشوايان آن متضمن يک پيام جهاني براي تمام نوع بشر است. اين واقعيتي آشکار و غيرقابل انکار است. اين ويژگي‌، به اسلام، طراوت و سرزندگي خاصي بخشيده است. اسلام در قلمروي تاريخي خود، متنوع‌ترين قوميت‌ها را داشته است. به لحاظ تاريخي، پيام اسلام از شرق آسيا تا اقصا نقاط آفريقا و تا جنوب اروپا گسترش يافته است. ميراث اسلام، قلمروي بسيار متنوع و گوناگون داشته است. از اين حيث، اسلام در قياس با ساير اديان، موقعيتي منحصر به فرد دارد و تنها با مسيحيت قابل قياس است. بگذريم از اين که بقا و شيوع مسيحيت، واقعاً مديون تساهل و تسامح مسلمانان با آنها بوده است؛ چرا که در غير اين صورت امکان گسترش آيين مسيح، به اين شکل نبود. شايد به جرأت بتوان گفت بسط مسيحيت تا حد زيادي معلول فرآيندهاي استعماري ميسيونرها بوده است، در حالي که اسلام هيچ‌گاه اين وجه تبليغي استعماري را نداشته است. بنابراين، اسلام متنوع‌ترين دين از جهت تنوع قوميت‌ها و مليت‌ها بوده است. همين نکته مي‌تواند دليلي بر جهاني بودن اسلام باشد. امروز هم اين بعد اسلام سبب شادابي و سرزنده بودنش شده است. اسلام در قياس با ساير اديان، بيش‌ترين طرفداران را به خود جلب مي‌کند. در عموم کشورهايي که فعاليت‌هاي تبليغي ديني صورت مي‌گيرد، اسلام رشد يا بنده‌ترين است. پرجاذبه‌ترين دين در آمريکا، اسلام است. در برخي کشورهاي اروپايي و بسياري از کشورهاي آفريقايي هم اين گونه است به رغم فشار سيستماتيک دولت‌ها به کساني که مسلمان مي‌شوند، هنوز اسلام بيش‌ترين جاذبه را در بين کساني که در پي يافتن دين جديدي هستند، دارد. مشارکت ما در پديده‌ي جهاني شدن تنها براي حل مشکلات داخلي ما نيست، بلکه از اين طريق مي‌توان فرصتي طلايي و مغتنم، در اختيار اسلام قرار گيرد تا سخن خود را به طور صريح، روشن و دست اول به همه‌ي مخاطبان جهاني خود، عرضه کند. معتقدم توان حضور موفق اسلام در عرصه‌ي جهاني، بسيار بيش‌تر از ساير اديان است.

اين نکته را با توجه به کدام ويژگي‌ها و ابعاد اسلام مي‌گوييد؟ کدام پيام‌ها در اسلام است که به واسطه‌ي آنها مي‌توان موفق‌ترين حضور جهاني را داشت؟
جاذبه‌ي اسلام براي غيرمسلمانان،‌در هر منطقه‌اي، دليلي به خصوص دارد. از غربي‌ترين نقطه‌ي عالم شروع کنيم. جاذبه‌ي اسلام براي يک سياه پوست برزيلي يا آمريکايي، متفاوت است با جاذبه‌اي که اسلام براي يک سفيد پوست نروژي يا سياه‌پوست نيجريه‌اي دارد. از همين رو، نوع جاذبه‌ي اسلام را بايد بر حسب مناطق مختلف بررسي کرد. براي يک سياه‌پوست، آنچه در وهله‌ي اول اهميت دارد، اين است که يک دين، او را هم‌سان و همگن با ديگران مي‌پذيرد. سياهان به بي‌احترامي و به احترام تصنعي بسيار حساند، و وقتي مي‌بيند در اسلام به شکل طبيعي، نه تصنعي به آنان به اندازه‌ي همه‌ي انسان‌هاي ديگر حرمت نهاده مي‌شود. شيفته‌ي اسلام خواهند شد. براي يک سفيد‌پوست، دلايل ديگري در جذابيت اسلام است. رسانه‌هاي عصر جهاني، ‌امکان بسيار مساعدي را فراهم مي‌آورند که پيام ناب و آسماني دين اسلام با همه‌ي جذابيت‌اش به گوش تشنه‌ي همه‌ي اهل عالم برسد. مي‌بينيد که باز هم به مشارکت مي‌رسيم. تکرار مي‌کنم نفع ما و دين ما در گرو مشارکت در پديده‌ي جهاني شده است؛ چرا که اسلام ظرفيت‌هاي نهفته‌ي بسيار زيادي دارد که مي‌توان با استفاده از تکنولوژي مدرن ارتباطي، جذابيت آن را به عالم معرفي کنيم. بنابراين، پيام جهاني اسلام معلول ساختار بنيادين اين دين و پيام جذاب نهفته در بطن آن است، و بشر امروز مستعد دريافت اين پيام بيش از ساير پيام‌هاي ديني است.
پديده‌ي انقلاب اسلامي ايران تا چه اندازه به جهاني شدن دين و اسلام کمک کرده است؟ آيا مي‌توان گفت انقلاب اسلامي، ‌طليعه‌ي ورود دين به عرصه‌ي جهاني بود؟ آيا مي‌توان گفت انقلاب اسلامي ايران،‌رابطه‌ي دو سويه و متقابلي ميان دين و جهاني شدن برقرار کرد؟ يعني هم دين را در صحنه‌ي جهاني به ميدان آورد و هم روايت تازه‌اي از جهاني شدن عرضه کرد.
استنباط شخصي من اين است که پديده‌ي جهاني شدن به طور ملموس، خيلي ديرتر از وقوع انقلاب اسلامي ايران ظاهر شد. به نظر من جهاني شدن مربوط به دهه‌ي ٩٠ ميلادي است، در حالي که انقلاب ما در پايان دهه‌ي ٧٠ ميلادي رخ داد. انقلاب اسلامي نتايج بسيار مهمي در ارتقاي شعور ديني متدينان عالم داشت. اين يک واقعيت غيرقابل انکار است. با انقلاب اسلامي، شأن و نقش عيني _ اجتماعي دين، احيا شد و اين امر به توبه‌ي خود، سبب تشديد روحيه‌ي اصالت‌گرايانه در ساير اديان عالم شد و گاه حتي اين روحيه را، در برخي اديان عالم نيز متولد کرد. اين انقلاب بر شعور ديني مسلمانان تاثير فوق‌العاده اساسي داشت. بنابراين، حقيقت بزرگ دهه‌هاي پاياني هزاره‌ي دوم، توجه مجدد انسان به نقش و شأن مقوله‌ي دين در ساختن يک نظام تمدني و فرهنگي جديد بود و اين حقيقت بزرگ، از طريق وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران صورت گرفت.
انقلاب اسلامي دو پيامد عمده داشت. در سطح مسلمانان، به احياي ابعاد اصيل و جهاني اسلام منجر شد و مسلمانان را نسبت به کارآمدي و توان‌مندي اين دين در برابر بديل‌هاي آن، متقاعد کرد. و در سطح جهاني، موقعيت يک پديده اساسي را که مي‌رفت در معادلات سياسي و فرهنگي، از آن غفلت شود، تثبيت کرد و به احياي روح کلي ديانت منتهي شد. از اين رهگذر ساير اديان عالم به نقشي که دين خود مي‌تواند در فرآيند فرهنگ‌سازي ايفا کند، باور پيدا کردند. بر همين اساس است که مي‌بايست در انتظار نقش‌آفريني‌هاي جديد دين در عرصه‌ي فرهنگ جهاني و بشري بود.

مايليم در پايان اين گفت و گو: ارزيابي عمومي و کلي شما را از مقوله‌ي جهاني شدن جويا شويم؟
همان طور که قبلاً هم گفتم، من جهاني شدن را حاصل رشد طبيعي تکنولوژي خصوصاً در عرصه‌ي ارتباطات و الکترونيک مي‌دانم. اين فرآيند علاوه بر عامل مزبور، زمينه‌هاي ديگري نيز داشته است، از جمله پايان جنگ سرد، فروپاشي شوروي، دغدغه‌هاي اکولوژيک و زيست محيطي و باور به اين که همه‌ي انسان‌ها در يک زمين واحد، روزگار مي‌گذرانند. همه‌ي اين عوامل به آن‌جا رسيد که ايده‌ي جهاني شدن براي انسان اخمروز اهميت و اعتبار يافت. جهاني شدن لزوماً حاصل نظام معرفتي و سياسي _ اقتصادي ليبرال دموکراسي نيست، اما از آن‌جا که توليد تکنولوژي ارتباطي، در حال حاضر در اختيار کشورهايي است که داراي نظام‌هاي ليبرال دموکراسي هستند، جهاني شدن با اين گونه نظام‌ها پيوند خورده است. و اين کشورها بعضاً در مقام سوء استفاده از ابزارهاي ارتباطي برمي‌آيند و نظام مطلوب و ايده‌آل خود را از آن طريق، به ساير جوامع انتقال مي‌دهند و يا تحميل مي‌کنند. براي ما به عنوان کشوري که در حلقه‌ي کشورهاي جهان سوم قرار گرفته است، نه مقابله و تخاصم و دشمني با جهاني شدن سودمند است و نه هضم شدن در بطن آن، بهترين و معقول‌ترين مواجهه‌ي ما با اين پديده اين است که خلاقانه در آن مشارکت بورزيم و يا واقع‌بيني از ابزارهاي تکنولوژيک آن بهره ببريم، تا پيام‌هاي اصيلي را که در بطن فرهنگ اسلامي ما نهفته است، از اين طريق به آگاهي توده‌ي عالم برسانيم. فرهنگ ديني ما متضمن ظرفيت‌ها و شئون و ابعاد کارآمدي است که مي‌تواند وجهه و خصلت جهاني بيابد و انسان معاصر را مجذوب خود کند. لازم است که ما در مواجهه‌ي با جهاني شدن، از نحوه‌ي مواجهه‌مان با مدرنيته، درس بگيريم و خطاهايي را که يک بار در برخورد با مدرنيته مرتکب شديم، در برخورد با جهاني شدن تکرار نکنيم. نه شايسته است. در برابر جهاني شدن مرعوب شويم و نه مفيد است که در برابر آن، موضعي صد درصد تدافعي بگيريم. مناسب‌ترين شيوه‌ي حضور در جهان جديد، مشارکت خلاقانه در اين فرآيند و استفاده از امکانات تکنولوژيک و ارتباطي آن براي اعلام پيام اصيل ديني اسلام است.
گفت وگو:اميريوسفي